رستم رسولی

مجموعه نسیمانه

نامه ای به دختر نزاییده ام .
.
دخترم این بار دستم را محکم بگیر
مبادا فراموش کنی که دنیا چیست
مبادا سرگرم این زرق و برق شوی
ندانی که فرق ارزو و رویا چیست
.
.
دخترم عشق را طواف کن و بچرخ
پای بکوب در سر سرای این کعبه
عشق شفا دهنده نیست دخترم
عشق ملتِ عاقل را دیوانه کرده
.
.
مبادا چادر کنی روی سر ات از تزویر
من به تن برهنه این چنین خشنودم
مبادا برهنه گی را تن کنی زیر رو سری
قلب ات را بپوشان از تزویر محبوبم
.
.
دخترم خیابان ها گاهی گرم و سردت میکند
گاهی به خود جذب و گاهی تردت میکند
آنقدر سختی خواهی کشید که روزگار
چادرت را گرفته و سخت مثل مردَت میکند
.
.
دخترم زندگی کوتاه است و خیلی شیرین
رنگین و خوشمزه مثل سفره پاییز
اما گاهی خیلی زود تغییر میکنه و میشه
غمگین مثل غروب اخرین جمعه پاییز
.
.
دخترم تکیه گاه ارزوهای خودت باش
محکم مثل کوهی که پناه گاهِ خورشیده
مثل سرو سبزی که در زمستان ایستاده
مثل پدری که کمرش بسته به امیده
.
.
دخترم عشق را پسوند نام ات کن
تا تو را با این اسم و رسم بشناسند
بگذار که ماندگار شوی تا وقت خداحافظی
مردم تو را به دست عشق بسپارند .
.
.
بگذار رازی را به تو بگویم بانو
گل های شبو هرگز ندارند هیچ عطری
گاهی به ادم ها باید خوبی را نسبت داد
بانو یاس های وحشی ندارند بی رحمی
.
.