رستم رسولی

ما به دنیای شعر و ادبیات چقدر بدهکاریم

ما به دنیای شعر و ادبیات چقدر بدهکاریم

ترس از شعر گفتن و شعر نوشتن بلای جانمان شده متاسفانه .
و ما دائما در حال سرکوب کلمات احساسی هستیم .
در درون خودمان این کلمات را سرکوب میکنیم .
چون انگار تصور میکنیم این کلمات اندکی با کلمات یومیه خودمان متفاوت است .
اصلا بذارید بگویم که همین تفاوت در کلام یومیه است که شعر را پدید می آورد.
همین احساسات گنگ و گاهی مبهم است که باعث شده تفاوتی ایجاد شود.
که فرد خواننده را به کنکاش در فراسوی ذهن شاعر بکشاند .
و این لحظه چه بسا شیرین خواهد بود که ما با اعجاز ذهن و به لطف احساسی که در کلمات شاعر است بتوانیم مطلبی را در ناخود آگاه خود برای همیشه بخاطر بسپاریم .
کلمات را از بند عروض و قافیه بیرون بکشید .
در عوض به آنها احساس بدهید .
خواهی دید که تاثیر گذاری آن جند برابر خواهد شد ، تا شعری با قوانینی خشکِ عروضی احساس ما را مخدوش کند .
ما به دنیای ادبیات به اندازه عمری که میگذرانیم بدهکاریم .
و این دِین جز با تولید محتوا ( شعر ، داستان ، برداشت های شخصی و …) جور دیگری ادا نخواهد شد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *